.......................خورشید

خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را.............................

گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود

اینك هزار بار ، رها كرده بودمت

زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كشی

در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت

هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید

آغوش گرم خویش برویم گشاده ای

دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست

اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای

در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب

لیكن هزار جامه بر اندام او كنی

چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت

او را طلب كنی و مرا رام او كنی

روزی نقاب عشق به رخسار او نهی

تا نوری از امید بتابد به خاطرم

روزی غرور شعر و هنر نام او كنی

تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم

در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام

دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش

ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم

در آخرین فریب تو جویم پناه خویش

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 22:52 توسط خورشید ......................|


... هر کس روزنه ایست به سوی خداوند . اگر اندوهناک شود ، اگر ... به شدت اندوهناک شود

بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق

پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد

در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود

آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد

خوابی گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد

در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو

ای آنکه دل به رنج غریبی سپرده ای

گریم به حال خویش و نگریم به حال تو

یاد آرمت هنوز ، هنوز ای امید دور

ای آنکه در زوال تو بینم زوال خویش

چون بنگرم هنوز در انبوه روزها

یادآورم ورود ترا در خیال خویش

گویی در آن غروب بهاری گشوده شد

درهای تنگ معبد تاریک خاطرات

همراه با بخور خوش و زخمه های چنگ

در دل طنین فکند مرا ضربه های پات

با من چنان به مهر درآمیختی که بخت

چون در تو بنگریست ، لب از شکوه ها بدوخت

وان قطره ی نگاه تو چون در دلم چکید

چون اشک گرم شمع ، مرا زندگی بسوخت

اینک ، تو نیز رفتی و بر گور روزها

شمعی ز یاد روشن خود برفروختی

ای آفتاب عمر ! درین وادی غروب

هر سو مرا کشاندی و لب تشنه سوختی

بازآ که بی فروغ تو ، این روزهای تار

بر من چنان گذشت که بگذشت شام من

ای دیو شب ! فرشته ی خورشید را بکش

 تا صبحدم دوباره نیاید به بام من

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 23:12 توسط خورشید ......................|


آخرين مطالب
» این روزها که می گذرد ، هر روز........قیصر امین پور
» بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند....قیصر امین پور
» در آسمان خبری از ستاره من نیست............فاضل نظری
» در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست..............فاضل نظری
» 
» خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم.......فاضل نظری
» باید این آیینه را برق نگاهی می شکست.........فاضل نظری
» وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند.......فاضل نظری
» کنار قبر خویش........محمدی مهر
» اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا...........فاضل نظری

 Design By : Pichak